خرید بک لینک

میگه از کجا بود که دست از حرف زدن کشیدی؟ میگم از اونجایی که وقتِ حرف زدن متوجه شدم کلمات توانِ انتقالِ چیزی که واقعا درونم داره اتفاق می افته رو به شنونده ندارن!

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

گاهی وقت ها احساس میکنم هیچ وقت نتونستم از دریچه ی درستی به زندگی نگاه کنم، مثلا تمام اون زمان هایی که برای خواسته هام می جنگیدم ، اغلب از همون اول می دونستم که شدنی نیست ، میدونستم آخرش قرار به خودم

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

تمام آن لحظه ها انگار هیچ وقت نبودند! شبیه تمام خواب های این چندوقت که شب ها میانشان سرک میکشیدی و صبح به وقت بیداری، به وقت واقعیت، از دستانم رفته بودی ! جوری که انگار که هیچ وقت دستانم رانگرفته بودی

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

آن هسته ی موذی و اصلی بی حسی و بی تفاوتی آزاردهنده ای که درونم جا خوش کرده است را پیدا کرده ام! یک تصمیم آنی بعد از اینکه بعد از هربار دوست داشتن و عشق ورزیدن طوری رنج دیده بودم که دیگر فاصله ای با مت

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

شبیه هجده سالگی ، بی تاب دیدنت شده ام. دلم برای صدایت ، لحن کلامت تنگ است. از همین لحظه میدانم امروز ، زمان ، قرار است با من بازی کند. دلبرجان می خواهم اینبار بدون ترس درون چیزی که از تو میان روحم جریان دارد غرق شوم. بدون وحشت از این که فردا و فرداها چه می شود ؟ بدون وحشت از این که اصلا دوستم داری؟ اگر نداشته باشی قرار است بعد با این چیزی که از تو میان قلبم ریشه دوانده چه کنم؟ دلبر جان می خواهم بگزارم عشق یک بار دیگر بعد از سال ها میان جانم بنشیند! هرچند که تو نمیدانی!

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

محبوب من ، بنیاد گمشدگی های من بی شما بودن است!

+محمد صالح علاء

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

فکر میکنم بعد از مدتی ، تمام تعاریف در ذهن عاشق، با معشوق یکی می شود. درواقع معشوق طوری درونی می شود که انگار منی از ابتدا وجود نداشته است. انگار او بخشی از شماست یا که نه ، انگار شما بخشی از او باشید. بخشی از تمام آن چیزی که شما را به خودتان بازگردانده است.

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

چیزی که از تو درون من جریان دارد قابل اشتراک گذاشتن با آدم های اطرافم نیست. گمگشتگی نفسم را بریده است . دردهای جسمانی از نو شروع شده اند و انگار قرار نیست به این زودی ها رهایم کنند. دلم میخواهد گوشه ی

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

بهش میگم منم دلم میخواد بالاخره به ساحل آرامش برسم. میگم مگه ظرفیت من چقدره؟ مگه ظرف من چقدر جا داره؟

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

به نظرم بازیافتن خود اتفاق عجیب و ارزشمندیست، برای من شاید هر روز به شکل های مختلفی اتفاق بیافتد که خودم را از نو پیدا کنم ،مثلا یک روز صبح بعد از خوابی که دیده ام ، یک نصفه شب بعد از اینکه مکالمه دوس

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

صفحه بندی